تصوری داشتم.........
خیال کردم که در کنار ساحل با خدا قدم می زنم
در آسمان تصویری از زندگی خود را دیدم
در هر قسمت دو جای پا دیدم
یکی متعلق به من و دیگری متعلق به خدا
وقتی آخرین تصویر زندگیم را دیدم
به جای پا روی شن نگاه کردم
دیدم که چندین زمان در زندگیم فقط یک جای پا بیشتر نیست
برای رفع ابهام از خدا سوال کردم
خدایا فرمودی که اگر به تو ایمان بیاورم، هیچ زمانی مرا تنها نخواهی گذاشت.
دیدم که در سخت ترین لحظات زندگیم فقط یک جای پا بیشتر نیست
چرا در زمانی که بیشترین نیازو داشتم تنهایم گذاشتی
خدا فرمود: فرزند عزیزم
تو را دوست دارم و تنهایت نمی گذارم
در مواقع سخت اگر یک جای پا می بینی
در آن لحظات تو را به دوش کشیدم.

+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 23:48 توسط tsunami
|
یا رب ز چه این دل به چنین حال فکندی
این قسمت و تقدیر بدین فال فکندی
رســــــــــــــوای جهانم بنمودی و در آخر
شور و شرر و نار بدین حال فکندی
تا چشم گشودم به جهان، جز تو ندیدم
از دولت تو جز غم هجران نخریدم
لبریز بشد دل زغـــــم عشق تو یارب
بشکست دلم، از تو صدایی نشنیدم
این دل نه سزاوار چنین جور و جفا بود
پژمرده شد این دل که پر از مهر و صفا بود
آخر چه کنم تا به وصـــــــــــالم برسانی
دل را که لبالب زتو امّـــــــــــــــــید وفا بود
بازآ و نظر کن به من بــــــــــال شکسته
بگشای تو این در که به رویم شده بسته
امــــــــّید به لطف و کرم و مهر تو دارم
خواهم به وصـــــالت برسم با تن خسته
تو برترِ برترین و رحمــــــان و رحیمی
بخشنده ترین بنـــــــده نوازی و کریمی
یک جـرعه ببخشای به لب تشنه وصلت
از بــــــاده عشقت که جوادی و عظیمی
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 23:46 توسط tsunami
|
میترسم، مضطربم
و با آن که میترسم و مضطربم
باز با تو تا آخرِ دنيا هستم
میآيم کنار گفتگويی ساده
تمام روياهايت را بيدار میکنم
و آهسته زير لب میگويم
برايت آب آوردهام، تشنه نيستی؟
فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد.
تو پيشبينی کرده بودی که باد نمیآيد
با اين همه ... ديروز
پی صدائی ساده که گفته بود بيا، رفتم،
تمام رازِ سفر فقط خوابِ يک ستاره بود!
خستهام ریرا!
میآيی همسفرم شوی؟
گفتگوی ميان راه بهتر از تماشای باران است
توی راه از پوزش پروانه سخن میگوئيم
توی راه خوابهامان را برای بابونههای درّهای دور تعريف میکنيم
باران هم که بيايد
هی خيس از خندههای دور از آدمی، میخنديم،
بعد هم به راهی میرويم
که سهم ترانه و تبسم است
مشکلی پيش نمیآيد
کاری به کار ما ندارند ریرا،
نه کِرمِ شبتاب و نه کژدمِ زرد.
وقتی دستمان به آسمان برسد
وقتی که بر آن بلندیِ بنفش بنشينيم
ديگر دست کسی هم به ما نخواهد رسيد
مینشينيم برای خودمان قصه میگوئيم
تا کبوترانِ کوهی از دامنهی روياها به لانه برگردند.
غروب است
با آن که میترسم
با آن که سخت مضطربم،
باز با تو تا آخر دنيا خواهم آمد.

+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 23:44 توسط tsunami
|
خالي از هر چه كه هست ميشم....
از زمين سرد خاكي تا نگاهي عاشقانه....
بغض شب توي گلو خيلي وقته كه نشسته ميدونم ....
با خودم ميگم تلخي اين زمونه رو ميسپرم بدست باد ....
چشمامو ميزارم روي هم , سياهي پشت چشممو با يه رنگ خوب پاك ميكنم...
يادمو ميدزدمو ميبرم به اوج خاطرات گرم تو ....
با دلم آخرين اسم تنهايي شبت رو فرياد ميزنم ....
دست سردم ميكشم تو خاطرات دلپذير تو ........
تا خيال ورت نداره فكر كني رفتي از سرم ....
شمعدوني كنار باغچه رو در ميارم .....
با يه بغل آرزوهاي داغ داغ ميكارمش تو خاك سبز دل تو ....
و از لحظه لحظه هاي خواندنم هراسي نخواهم داشت...
يكرنگي نگاهم و با خاطرات نگاه تو موزون ميكنم .....
يه ريتم ميسازم براي سكوت قصه مون ....
حالا چشممامو باز ميكنم به اميد بودنت ....
خالي از هر چه كه هست ...
هستي, نيستي, هستي ..... هستي .....
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 23:43 توسط tsunami
|
اگر مي خواهيد اندازه تمدن و پيشرفت ملتي را بدانيد ، به زنان آن ملت نگاه كنيد (ناپلئون)
حساسيت،عشق،تحمل و فداكاري زندگي زنان را تشكيل مي دهند (بالزاك)
زيبايي زن ثروتي است زوال ناپذير اما اخلاق خوب نعمتي است لايزال (جرجي زيدان)
زن كودكي است كه با اندكي تبسم ، خندان مي شود و با كمترين بي مهري گريان مي شود (هرود)
به هيچ زني بر نخورده ام كه حداقل يك نشانه مثبت در او نباشد (موريس مترلينگ)
يك زن كامل كسي است كه بداند چگونه فرمانروايي كند (ويكتور هوگو)
زناني كه مي خواهند مرد باشند زناني هستند كه نمي دانند زن هستند (الكساندر دوما)
زن شريك زندگي و يار ساعات درماندگي است (گوته)
يك زن چيزي جز شوهر نمي خواهد اما وقتي به او رسيد همه چيز مي خواهد (شكسپير)
بزرگترين دشمن زن بي حوصلگي اوست (پل ژانه)

+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 23:32 توسط tsunami
|
نرم و سبک آمده ام تا بروی قلب تو بنشينم.
همچون خواب بر چشم.
و تو را بپوشانم در مخمل رويا.
به من گوش بسپار
هستی و آفرينش را در صدايم بخوان.
آه ای ستاره صبح تنهايی!
تنهايی چه سنگين است!
کو جاذبه ای تا بودن مرا بربايد؟
و مرا در مقابل عدم بگذارد؟
شايد در آيينه ای نمايان شود
دردی که لذت است.
با تو می گويم که چگونه است درد کشيدن.
امتداد زمان درازايش است
و ناشناخته پهنايش.
اما سوزنی آنرا می پيمايد تمامش را
باور می کنی صدايم را؟
تمامش را.
روزی ملايم و نرم و سپيد و شادمان
می خزد بر بودن ما

+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 23:30 توسط tsunami
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 21:14 توسط tsunami
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 23:28 توسط tsunami
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 23:23 توسط tsunami
|
Saw2
اره ۲
Saw2 اره ۲
تاريخ انتشار : 28 اکتبر 2005
استديو : Lionsgate
کارگردان : Darren Lynn Bousman
نويسنده : Darren Lynn Bousman, Leigh Whannell
بازيگران : Donnie Wahlberg, Shawnee Smith, Tobin Bell, Franky G., Glenn Plummer, Dina Meyer, Emmanuael Vaugier, Beverley Mitchell, Eric Knudsen
نوع فيلم : ترسناک ، اسرارآميز ، هيجانی
رده سنی : R
مدت 93 دقيقه

جیگساو قاتل سریالی قسمت اول فیلم اره که برای از میان بردن قربانیان خود نقشه هایی نبوغ آمیز و خوفناک طراحی کرده بود بار دیگر بازگشته تا ارزش زندگی را به قربانیان خود بفهماند. این بار یک گروه هشت نفره برای فرار از مکانی دربسته از هوش و استعداد خود بهره بگیرند، البته قبل از این که گاز اعصاب کشنده ای که جیگساو برای شان تدارک دیده آنها را از پای درآورد. از سوی دیگر کارآگاه اریک متیوز سرنخ هایی از جیگساو به چنگ آورده و خود را در شرف دستگیری او می داند. اما زمانی که درمی یابد همه چیز از سوی جیگساو طراحی شده، دیگر برای هر کاری دیر است، چون خود نیز یکی از قربانیان خود اوست و رهیدن از این دام چندان کار ساده ای به نظر نمی رسد.






+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 23:13 توسط tsunami
|
" رازي" شهرت " ابوبکر محمد بن زکريا " معـروف به جاليـنوس عـرب 251 - 313 هجري قمري از بزرگـترين دانـشمندان ايراني، بزرگـترين طـبـيب باليـني اسلام و قـرون وسطي، فـيزيکدان، عـالم کـيميا ( شيمي ) و فيلسوف صاحب استـقلال فکر است که از زندگي وي چندان اطلاعـي در دست نـيست. ظاهرا در ري رياضيات، فلسفه، نجوم و ادب را فرا گرفت. احتمالا در جواني به تحصـيل کيـميا مشغـول شد و بعـد به سبب بـيـماري چشم به تحصيل طب پرداخت و در اين عـلم شهرت فراوان يافت و حوزه درسش بلند آوازه شد. در خدمت ابوصالح منصوربن اسحاق ساماني، حاکم ري، رياست بـيمارستان جديدالتاسيس آنجا را يافت. بعـدها در بغـداد رئيس بيمارستان بود. به سبب شهرت فراوانش فرمانروايان مختـلف او را به دربار خود دعوت مي کردند. رازي صاحب اخلاق نيکو و رفـتار پسنـديده بود و با بـيماران به مهرباني و عـطوفت رفـتار مي کرد و در حق فـقرا و ضعـفا اعـانـت مي کرد. عـده اي تاليـفات او را تا 198 و عـده ديگر کتاب هاي منسوب به او را تا 237 بر شمرده اند. از آثارش در طـبـيعـات، رياضيات، نجوم و شناخت نور چيـزي به يادگار نمانده است. رازي در طب به جنـبه هاي عـلمي اکتفا نمي کرد، بلکه به تمام معـني طـبـيب و در علم و عمل طب استاد مسلم بود. يادداشتهاي وي که در آنها با کمال دقت بهبودي بيماران خود را توصيف کرده است در دست است. معـروفتـرين اثرش در علم طب کتاب " حلوي " است. آثار ديگرش در اين رشته کتاب الطب الملوکي و کتاب منصوري است. بعـلاوه، رسالا تي در باب بعـضي امراض دارد که معـروفترين آنها کتاب الجدري و الحصبه است که مورد اعجاب و تحسين اروپايي ها بوده است و از بهترين رساله هاي طبي قديم به حساب مي آيد. رساله اي هم دربارهً سنگ مثانه و کليه دارد که به زبان فرانسه در لندن منـتشر شده است.
رازي در فلسفه و الهيات و ماوراء الطـبـيعـه و مجادلات مذهبي و فـلسفي نيز کتـبي نوشته است. آثار فـلسفي رازي قرنها در دست فراموشي بود، تا آنکه در قرن بـيستم ميلادي اهميت آنها ديگر بار مورد توجه قرار گرفت. بر طبق مقاله دايرة المعـارف اسلام در باب رازي، وي مدعـي است که اغـلب فلاسفه قديم پـيشتر رفته است و حتا خود را برتر از ارسطو و افلاطون مي داند. در طب هم پايه بقراط است و در فلسفه مقامش نزديک به سقراط.
رازي در اواخر عـمر در نـتـيجه مطالعـه زياد دربارهً کيمياگري به بـيماري چشم مبتلا و بالاخره کور شد و در سال 313 هجري قمري درگذشت
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 22:28 توسط tsunami
|
صدور اجازه ازدواج دختر و پسري كه اينترنتي آشنا شده بودند
اجازه ازدواج دختري كه پدرش با ازدواج او مخالف بود، از سوي دادگاه خانواده صادر شد.
ماجرا از اين قرار است كه دختر 22 ساله و پسر 25 سالهيي پس از آشنايي از طريق اينترنت به دادگاه خانواده يك مراجعه و به علت عدم رضايت پدر دختر و ندادن اجازه براي ازدواج، صدور اجازه نامه براي ازدواج از سوي دادگاه را تقاضا كردند.
پس از ارايه اين تقاضا پدر دختر با حضور در دادگاه علت مخالفت خود را شيوه آشنايي دخترش اعلام كرد و گفت: بسياري از ازدواجهايي كه به اين ترتيب شروع شده سرانجام خوبي نداشته است به همين علت من با اين ازدواج مخالفم. سرانجام قاضي شعبه 238 دادگاه خانواده با توجه به محكم نبودن دليل پدر دختر، اجازه ازدواج آن دو را صادر كرد.
ازدواج اينترنتي و فروپاشي خانواده ها
ازدواج اينترنتي يكي از پديده هاي جديدي است كه در جامعه ايران مطرح شده است. امروزه همه مي توانند با مراجعه به كافي نت يا كامپيوتر شخصي براحتي وارد سايتهايي شده و شروع به دوست يابي و چت با افراد ناشناس كنند.
اينكه ادبيات اينترنتي كاربران چقدر با ساختار اجتماعي سطح جامعه تطابق دارد، موضوعي بحث برانگيز است. آيا اشتراك سلايق دو پسر و دختر جوان در فضاي «چت روم» مي تواند زمينه مناسبي براي ازدواج اين دو در جامعه باشد?
در حال حاضر بسياري از جوانان ساعتها يا بطور متناوب روزها و ماهها پاي اين نوع دوستيابيهاي مجازي مي نشينند. طبق آمار اداره كل مطالعات اجتماعي و بررسيهاي اجتماعي ناجا، 63 الي 68 درصد چت رومها در اختيار جوانان قرار دارندأ خصوصا جوانان ايراني كه حتي گوي سبقت را از مردم امريكا و كانادا هم ربوده اند.
البته محتواي 48 درصد اين چت رومها را اطلاعاتي چون عكس در برگرفته و اين درست آن چيزي است كه مي تواند جوان و نوجوان را تحت تاؤير قرار دهد.
ازدواج در اينترنت اولين بار در كشور فرانسه و حومه هاي شهر پاريس مطرح شد. اين شهر يعني «ايسي لهمو لينو» يكي از شهرهاي اينترنتي و سرآمد شهرهاي فرانسه در حوزه اينترنت و اطلاع رساني است. تا جايي كه حتي در مهد كودكهاي اين شهر نيز اينترنت مورد استفاده و دستيابي است.
در كشور ما هم موضوع دوستيابي رايانهيي و گاهي ازدواج اينترنتي از حدود 32 سال پيش در بين عموم مطرح شده است. تا جايي كه چندين سايت نيز در اين مورد به وجود آمد و اقدام به عضويابي كرد.
اما آنچه مهم است عواقب و مشكلاتي است كه پس از ايجاد چنين سايتهايي در بين جوانان به وجود آمده است.
چنانچه به دادگاههاي خانواده و مراجع قضايي مراجعه كنيم بسادگي با چند زوج روبرو مي شويم كه از طريق اينترنت با يكديگر ازدواج كردهاند و حال براي جدايي به اين مكانها آمدهاند.
يك كارشناس مسائل اجتماعي با اشاره به لزوم فرهنگسازي در مورد ازدواجهاي اينترنتي، در اين زمينه ميگويد: برقراري ارتباط ميان دختر و پسر از طريق اينترنت جرم محسوب نميشود، چرا كه وقوع جرم مستلزم وجود ادوات و مقدمات جرم است. البته در هيچ قانوني هم ارتباط كلامي بين دختر و پسر هر چند نامحرم باشند، جرم محسوب نميشود.
اما آنچه مسلم است اين ارتباط باعث بروز شرايط سوءاستفاده و استفاده نامطلوب از شرايط موجود ميشود.
محمود مينايي معتقد است: در كشورهاي اروپايي ارتباط سالم از طريق اينترنت صورت ميگيرد و طرفين پس از اينكه تصميم به ازدواج گرفتند شرايط خود را صادقانه بيان و با هم ازدواج ميكنند. اما چون در كشور ما اين فرهنگ وجود ندارد، آنچه كه در چت رومها بيان مي شود اكثرا دروغ است يا با ديدگاهي منفي نظاره مي شود. نهايتا همين دروغها باعث فروپاشي خانواده پس از ازدواج ميشود، چرا كه طرفين واقعيتهاي فرد مقابل را از نزديك ميبينند.
بعنوان يكي از شهروندان قاره ششم (اينترنت ) نظر شما در اين خصوص چيست ؟ منتظر شنيدن نظرات شما عزيزان هستم .
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 22:26 توسط tsunami
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 23:20 توسط tsunami
|
زمانی خنده هایت آشنا بود برای زخمهای من دوا بود
میان این همه آیینه و سنگ شکستن ابتدای ماجرا بود
کسیکه دستهایش راتکان داد نگاهش ساده وبی ادعابود
قدم میزد میان عطر گلها کسیکه سرنوشتش مثل ما بود
کسیکه ساده وهمرنگ دریاست به چشمان سیاهت مبتلا بو
+
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 23:14 توسط tsunami
|
آدم از زنـدگـی گـاهی سیـر میـشه
آدم از عشق خودش دلگیر میشه
دل اگه یه بار به تو نارو زده
اون دیـگه بـرای تـو دل نمیشه
تو حالا به این دل عاشق فریب
دوری دلت از اون حتی واسه یه ثانیه؟
آخ دیــگه دلــای ما لـیلی و مجنون نمیشه
یادمه گفتی به من دروغها اندازه داره
آخـه این دروغه تـو توی دلم جانمیشه
یادمه گفتی به من عشقی نداشتی تاحالا
مگـه اون مریم با صداقتت عشق نمیشه؟
بهت گفتم عاشقم روی این حرفم می مونم
ولی گفتم یه آدم بـا دو تـا دل ؟ نــه نمیشه
امیــدوارم هـر کـجا بـا مریـم پاک خودت
زندگیتو بکـنی ، نــگی کـه حالا نــمیــشه
عشقــتون همیــشه پایــنده باشه تا به ابد
دیگــه ایـن دلم حالا مــزاحمتـون نمـیـشه
من دیگه باید بدونم زنـدگیم یعنـی شکـست
هر کسـی برای این دل چینی بند زن نمیشه
آدم از زنــدگی گــاهی سـیر میــشه
آدم از عــشق خودش دلــگیر میشه
دل اگه یــه بار به تو نارو زده
اون دیگه برای تو دل نمـیـشه
+
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 23:13 توسط tsunami
|
گریستن خوب نیست مگر بشود جوری گریست که چشمها نفهمند
روزی که گفتی منتظر باش و رفتی تنها شدم وگریستم ، اما هم اکنون تنها نیستم انتظار با من است ولی هر دو با هم
+
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 23:11 توسط tsunami
|
یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه کوپه قطار با هم بودن، قطار میره تو
تونل و همه جا تاریک میشه، یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای کشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون. پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینکه جوونه و دلش میخواد ولی به کسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینکه سنش بالاست و کسی تحویلش نمیگیره، بازم نمیذاره کسی ازش سوء استفاده کنه. پیرمرده هم با خودش میگه: بابا عجب بدبختیهها! یکی دیگه حالش رو میکنه ما کشیده رو ميخوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم کف دستش رو ببوسه محکم بزنه تو گوش بغلی!
+
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 23:6 توسط tsunami
|
اگه من داد بزنم همش بگم دوست دارم راضـی میشـی؟
اگه من جار بزنـم همـه را با خبـر کنـم راضـی میــشــی؟
اگه من یاغـی بشـم همــه درهـا رو بشکنم راضی میشی؟
اگه من تـا آخـر قلبـت تـا نهایـت بــپـرم راضـی میــشـی؟
اگه بـاز مـثـل قدیـما دلــت را دســت بـیـارم راضـی میشی؟
اگه ایـن بـازی عشقـــو از رقـیـبـم بـبـرم راضــی مـیشــی؟
مـن کـه گــفـتـم دیــگـــه بــی تــو زنــدگــیــم بـی مــعـنی
اگـه این معـنی رو توی زندگیم حکش کنم راضـی میشی؟
مــن کـه گـفـتم تــوی دلـم کـسی،دیگـه جای تورو نمیگیره
اگــه جاتـو تو دلــم تثـبـیــت کــنــم ، راضــــی مـــیشـــی؟
اگـــه من روزی تــو رو تــو خـــاطـــرات ، جــا بــــذارم
خودمو از دست این زندگی هم خلاص کنم راضی میشی؟
+
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 23:5 توسط tsunami
|
مجنون
اشفته دل و شکسته پر بود
کی ز اتش سینه خبر بود
در دشت نشسته بود تنها
تنها تر از او ندید صحرا
÷ولیده و تیره رنگ وخسته
در بستر ریگها نشسته
تا خاطره خود دهد تسلی
با ریگ نوشته بود لیلی
آن رهگذر که صحنه را دید
پرسی ز راه شک و تردید
کی مرد چه نوشته ای اینجا
او کیست که نام اوست لیلا
مجنون به خروش آمد گفت
چون ریگ به جوش آمد گفت
او نغمه جویبار عشق است
سر چشمه ابشار عشق است
او جان من است جان من از اوست
خورشید من اسمان من اوست
او گوهر شب چراغ عشق است
همبستر نور نرم ماه است
چون نیست مسیرم به وصالش
در سینه فشردمش خیالش
با خواب وخیال همنشینم
پ÷مرده غربتم وغمینم
از خانه خلق پا کشیدم
پیراهن عقل را دیدم
مجنون شدم نشستم اینجا
مجنون چه کند بجز همین جا
در کوره دست مگذارم
این اسم شده جا نمازم
+
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 23:1 توسط tsunami
|
Pass this on to all of your FRIENDS,even if it means
sending it to the person that sent it to you.
And if you receive this e-mail many times from
many different people, it only means that you have
many FRIENDS. And if you only get it but once, do not be
discouraged for you will know that you have
AT LEAST ONE GOOD FRIEND.
اين فايل رو واسه تموم دوستاتون ارسال کنين
حتی اگر بايد اون رو واسه دوستی بفرستين که فايل رو ازش دريافت کردين.
و اگه شما اين ايميل رو به تعداد زياد و از آدمای متفاوت دريافت کردين
اين يعنی اينکه شما دوستای فراوونی دا رين.
و اگه فقط يه بار واسه تون ارسال شد
دلسرد نشين ، چون شما می دونين که حداقل يه دوست خوب دارين.
+
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 22:59 توسط tsunami
|
If you live to be a hundred,
I want to live to be
a hundred minus one day,
so I never have to live
without you.
-- Winnie the Pooh
اگر می خوای صد سال زندگی کنی
من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم
چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.
+
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 22:59 توسط tsunami
|
+
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 0:43 توسط tsunami
|
____________**__**_____* __________
___________***_*__*_____* _________
__________****_____**___****** ____
_________*****______**_*______** __
________*****_______**________*_**
________*****_______*_______* _____
________******_____*_______* ______
_________******____*______* _______
__________********_______* ________
__***_________**______** __________
*******__________** _______________
_*******_________* ________________
__******_________*_* ______________
___***___*_______** _______________
___________*_____*__* _____________
_______****_*___* _________________
_____******__*_** _________________
____*******___** __________________
____*****______* __________________
____**_________* __________________
_____*_________* __________________
_____________*_* __________________
______________** __________________






+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 16:28 توسط tsunami
|
´´´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´
´´´´´´¶¶´´´´¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶´¶¶¶¶´´
´´´´´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶´¶¶´´´´¶´
´´´´´´¶´´´´´´´´´´¶´¶¶¶¶¶¶´´´¶´
´´´´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶´
´´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´
´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´
´¶¶¶´´´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´´¶´´
´´´¶´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´¶´´
´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶´´´´¶´´
´´¶¶¶´´´´´´´´´¶¶¶´´´´¶¶´´´¶¶´´
´´´´´¶¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´
´´´´´´´¶¶¶´´´´´´´´´´´´´¶¶¶´´´´
´´´¶¶¶¶¶´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´
´´´¶´´´´¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶´´´¶´´´´´
´´´¶´´´´¶¶¶´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶´´´´
´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶´´´¶¶´´
´´¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´¶´´
´¶´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´¶´´
´´¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´¶´´
´´¶¶´´´´´´´¶¶´´´´¶¶´´´´´´¶¶´´´
´´´´¶¶¶¶¶¶¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶´

+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 16:21 توسط tsunami
|
. . ’’~-,,_. . . . . . .. ,-’. . . . ’-,~~-,
. |. . . . . . . . . . ¯’~-,. . .. ,’. . /. . . . ’,. . . ’-,
. ’,. . .. . .. .. ... . . .. ’-,. . |.. /. . . . . . . . . ,’
.. ’~-,. . . . . . . . . . . . .. |. |. . . . . . . . . /
. . . .¯’’’’~~~~~~~’. . . |,,, . . . . . . .. /
. . . . . . . . . . . . ’-,. . ’. ~ ~’ ’-,. . . . .. /
. . . . . . . . . . . .. /’. . .. OO. . ’ ~--~~’
. . . . . .. . . . .. ,-’-. . ,-~¯¯~-,. . . . .. ’-,
. . . . . . . . . . ,-’. . . .. ’~-,,,-~’. .. . . . . ’,
. . . . . . . . .. /. . . . . . . . . . .. ,_,-. . .. /
. . . . . . . . .. ’,. . . .. ,_;’. .. |. . . /. . .. ,’
. . . . . . ... .. ’-,. . . .. ’’’~-~"~~".. ,~’
. . . . . . . . . . . .. ’~--,,_. . ’~~’. ,- ’
. . . . . . . . . . . . . . . . . |’’. . . ~’,-,
. . . . . . . . . . . . . . . .. /. .. ,. . .. ’~-~""~-,
. . . . . . . . . . . . . . .. /. . ,,--’~--,,_,,-.. ).. )
. . . . . . . . . . . . . .. /.. .- ’. . . . . .. ’~,~’""
. . . . . . . . . . . . .. /. ~’. . . . . . . . . .. )_,,_
. . . . . . . . . . . . .. |. . . . . . . . . . . . .. }__""~,
. . . . . . . . . . . . .. ,_. . . . . . . _,,,--~’¯.. ¯’~,
. . . . . . . . . . . . . . . ’~-,,,,,,. . . . . . . . ~-,. ’-,
. . . . . . . . . . . . . . . . . .. .. ’~-,,__. . .. _,),--"

+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 16:20 توسط tsunami
|
خداوند نه فردیت دارد نه جدایی
.چنین چیزی هم نیست که بگوییم بعضی چیزها مال اوست و بعضی چیزها مال او نیست
.همه چیز از اوست و به او باز می گردد
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 16:4 توسط tsunami
|
دستهای توجای امن، زير بارون مثل طاقی
اعتماد بازوانت ،از يه دنيا مونده باقي
تو به شكل خلوت من، پر جذبه پر رازی
تو دو نقطه از يه خطی، از ستاره به اقاقی
يه شكوهی داره رستن كه نگو
يه غمی داره شكستن كه نپرس يه هوايی داره حرف هات كه نگو
حسرتی داره گسستن كه نپرس
خواستن تو خواستن بچگی ها نيس
تو رو داشتن كه به اين سادگی ها نيس
يه حنا بود، يه اقاقی، زير چتر بچگی ها
دو پريچه كه می خواستيم توی خواب خستگي ها
براشون چه رخت ها دوختيم، براشون چه گيس ها بافتيم
ما چه خوابی ديده، بوديم خواب آب تشنگی ها
رخت اون روز حالا قد ما كه نيس
حرفی از اقاقيا و حنا كه نيس
داشتن تو حالا نا ممكن و دور
شعر من هم مثل اون وقت ها كه نيس
خواستن تو خواستن بچگی ها نيس
تو رو داشتن كه به اين سادگی ها نيس
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 16:3 توسط tsunami
|
ای به داد من رسیده
ای به داد من رسیده
تو روزای خود شکستن
ای چراغ مهربونی
تو شبهای وحشت من
ای تبهره حقیقت
توی لحظه های تردید
تو شب و از من گرفتی
تو من و دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی
برای من تکیه گاهی
برای من که غریبم
توی پیری جون پناهی
یاور همیشه مومن
تو بورو سفر سلامت
غم من نخور که دوریت
برای من شده عادت
ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من
از تب تو خون گرفته
اگ مدیون تو باشم
اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره
که من و دادی نشونم
وقتی شب شب سفر بود
توی کوچه های وحشت
وقتی هر سایه کسی بود
واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه شب
طپش حراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست
بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی
به تنم مرحم کشیدی
برام از روشنی گفتی
پرده شب و دریدی
یاور همیشه مومن
تو بورو سفر سلامت
غم من نخور که دوری
برای من شده عادت
ای طلوع اولین دوست
ای رفیق اخر من
به سلامت سفرت خوش
ای یگانه یاور من
مقصدت هر جا که باشه
هر جای دنیا که باشی
اون ور مرز شقایق
پشت لحظه ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت
سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق
دست بی ریاه من بود
یاور همیشه مومن
تو بورو سفر سلامت
غم من نخور که دوری برای من شده عادت

+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 16:3 توسط tsunami
|

ای خدا تا کی بخوابیم از هم جدااااااا
امشب در سر شوری دارم امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم باشد رازی با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم از این عالم گویی دورم
از شادی پر گیرم که رسم به فلک سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم سبو بریزم ساغر شکنم
با ماه و پروین سخنی گویم وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها
ماه و زهره را بطرب آرم از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لبها
امشب در سر شوری دارم امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم باشد رازی با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم از این عالم گویی دورم 
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 16:3 توسط tsunami
|
از اين قصه تلخ راه دشوار
اي تو تك چراغ اين شب تار
اين كه گذشتن از كنار قصه ها نيست
اين كه يه تصوير از سقوط آدما نيست
ما بي تفاوت به تماشا ننشستيم
ما خود درديم اين نگاهي گذرا نيست
سفر چه تلخه در امتداد اندوه
حس كردن مرگ لحظه ويراني كوه
همپاي هر بغض شكستن و چكيدن
از درد غربت بي صدا فرياد كشيدن
بشنو همسفر من
با هم رهسپار راه درديم
با هم لحظه ها را گريه كرديم
ما در صداي بي صداي گريه سوختيم
ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختيم
از مخمل درد به تن عشق جامه دوختيم
تا عجز خود را با هم و بي هم شناختيم
تنهايي رفتيم به عجز خود رسيديم
با هم دوباره زهر تنهايي چشيديم
شايد در اين راه اگر با هم بمانيم
.وقت رسيدن شعر خوشبختي بخوانيم
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 16:1 توسط tsunami
|
گر ماه شوی، من آسمان خواهم شد گر سبزه شوی، آب روان خواهم شد
در باغ اگر بلبل شوی بر سرو زنی من آشیان خواهم شد
گر ماه شوی، من آسمان خواهم شد گر سبزه شوی، آب روان خواهم شد
گر زورق بحر بی کران باشی بر سینه چو باد وبان خواهم شد
گر ماه شوی، من آسمان خواهم شد گر سبزه شوی، آب روان خواهم شد
در کوزه اگر آب گوارا باشی من در پی آن تشنه لبان خواهم شد
گر ماه شوی، من آسمان خواهم شد گر سبزه شوی، آب روان خواهم شد
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 16:0 توسط tsunami
|
گوش كن
تو تنها مونس من درين شبهاى بهارى
رعد
تو فرياد من درين لحظه هايى
بلند تر شو
تا دلم آرام گيرد
پاييز كجاست؟!
تا همه رنگ مرا ببينند: زرد و غمناك
ابرها
هيچگاه نرويد با باد
شما چشمهاى منيد
بهار است
من گلى پژمرده در آنم
بيا تا رنگم سبز و بهارى شود
تو تنها
تولدى براى زمين من
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 15:59 توسط tsunami
|
در آنجا ، بر فراز قلهء کوه
دو پایم خسته از رنج دویدن
بخود گفتم : که در این اوج دیگر
صدایم را خدا خواهد شنیدن؟
به سوی ابرهای تیره پَر زد
نگاه روشن امیدوارم
ز دل فریاد کردم :
کای خداوند
من او را دوست دارم
دوست دارم .......
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 15:59 توسط tsunami
|
مي خواهمت
نه بدانگونه كه ترا خواستند آنان
كه تهي بودند از زمين و آسمان
مي خواهمت
آنگونه كه بيايي و
آن بيتِ گمشده شعرم باشي
تا آخرين ترانه بسرايم و
ميان دو مصرع آخر
بميرم ...
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 15:46 توسط tsunami
|
يک روز گرم، شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند و به دنبال آن از برگ های ضعيف و کم طاقت جدا شدند و آرام بر روی زمين افتادند.
شاخه چندين بار اين کار را دد منشانه و با غرور خاصی تکرار کرد تا اينکه تمام برگ ها جدا شدند و شاخه از کارش بسيار لذت می برد.
برگی سبز و درشت و زيبا به انتهای شاخه محکم چسبيده بود و همچنان در مقابل افتادن مقاومت می کرد. باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسيد آن را از بيخ جدا می کرد و با خود می برد. وقی باغبان چشمش به آن شاخه افتاد با ديدن تنها برگ آن از قطع کردنش صرف نظر کرد . بعد از رفتن باغبان مشاجره بين شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندين و چند بار خوش را تکاند تا اينکه به ناچار برگ با تمام مقاومتی که داشت از شاخه جدا شد و بر روی زمين افتاد باغبان در راه بازگشت وقتی چشمش به آن شاخه افتاد بی درنگ آن شاخه را از بيخ قطع کرد. شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد بر روی زمين افتاد .
ناگهان صدای برگ جوان را شنيد که می گفت: اگر چه به خيالت زندگی ناچيزم در دست تو بود ولی همين خيال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کنی نشانه ی حياتت من بودم
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 15:45 توسط tsunami
|
کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش وقتی آسمان بارانی ست
از زلال چشم هایش ترشویم
وقت پاییز از هجوم دست باد
کاش مثل پونه ها پرپر شویم
کاش دلتنگ شقایق ها شویم
به نگاه سرخ شان عادت کنیم
کاش شب وقتی که تنها می شویم
با خدای یاس ها خلوت کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش با حرفی که چندان سبز نیست
قلب های نقره ای را نشکنیم
کاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشم های خفته را رنگی زنیم
کاش بین ساکنان شهر عشق
رد پای خویش را پیدا کنیم
کاش با الهام از وجدان خویش
یک گره ازکاره دل ها وا کنیم
کاش رسم دوستی را ساده تر
مهربان تر آسمانی تر کنیم
کاش در نقاشی دیدارمان
شوق ها را ارغوانی تر کنیم
کاش اشکی قلب مان را بشکند
با نگاه خسته ای ویران کنیم
کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند
ما به جای ابرها گریان شویم
کاش وقتی آرزویی می کنیم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ آمین هم از آنجا بگذرد
حرف های قلب مان را بشنود
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 15:42 توسط tsunami
|
دوستان تا حالا love بر عكس ديدن اگه نديدن پس ببينين .خنده داره نه/./././././././././././
@@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@.
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 15:41 توسط tsunami
|
سلام به دوستان گلم
كساني كه ميخواهنند در كلاسهاي اسكيت ثبت نام كنند ميتوانند با مراجعه به مجموعه ورزشي انقلاب زنجان سالن شش هزار نفري همه روزه بجز روزهاي تعطيل ساعتهاي 6 الي 7:30 اقدام نمايند . البته قابل ذكر است كه سانسهاي خواهران و برادران از هم جدا هست . و اين نكته هم كه مربيان 2 سانس توسط آقايان : عليرضا نصيري و محسن بهلولي اداره مي شود . هم اكنون براي ثبت نام خود يا فرزندانتان اقدام كنيد. هم اكنون منتظره حضوره گرمتان هستيم./././././././././././././././././
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 15:31 توسط tsunami
|
بیــا تا از همــه دنیا رهـا شیـم بیا مانند روح آدما شیم
بیاتا از میون این همه درد یه درمونی واسه دیوونه ها شیم
بیــا تا از میون این ضوابط یه پارتی ای واسه رابطه ها شیم
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 13:43 توسط tsunami
|
بانوی من؛
پیش از رخت بستن سال
..... تودر تاریخ من مهمترین زن بودی
و اکنون .... پس از تولد این سال
...... باز هم مهمترین زن هستی
تو زنی هستی که با حساب ساعتها و روزهایت نمی شمارم
....... تو زنی هستی
....... که از میوهء شعرت ساخته اند
....... و از زر رویاها
تو زنی هستی که در پیکر من سکنا کرده بودی
....... از هزاران هزار سال پیش
*
بانوی من ؛
ای تافته و رشته از پنبه و ابر
......... ای بارانها از یاقوت
....... ای رودها از نغمهء نهاوند
........ ای بیشه های مرمر
ای که چون ماهیان در آب دل شنا می کنی
و چون فوج کبوتر در چشمان خانه می گزینی
........ در عاطفهء من
....... در احساسم
........ در وجدانم ..... در ایمانم
هیچ تغییری رخ نخواهد داد
...... که من همچنان بر دین خود خواهم ماند
*
بانوی من ؛
به آهنگ زمان و نام سالها خاطر خود را مشغول مکن
....... تو زنی هستی که
در همه وقت...... زن خواهی ماند
تورا دوست خواهم داشت .....
........ در آغاز قرن بیست و یکم
....... و در آغاز قرن بیست و پنجم
.......و در آغاز قرن بیست و نهم
و تورا دوست خواهم داشت ......
........آنگاه که دریاها خشک شود
........ و بیشه ها بسوزد
........و گندمزارها بخشکد
مي آيم از رهي كه خطرها در او گم است
از هفت منزلي كه سفرها در او گم است
از لا به لاي آتش و خون جمع كرده ام
اوراق مقتلي كه خبرها در او گم است
دردي كشيده ام كه دلم داغدار اوست
داغي چشيده ام كه جگرها در او گم است
با تشنگان چشمه احلي من العسل
نوشم ز شربتي كه شكرها در او گم است
اين سرخي غروب كه همرنگ آتش است
توفان كربلاست كه سرها در او گم است
ياقوت و دُر صيرفيان را رها كنيد
اشك است جوهري كه گهرها در او گم است
هفتاد و دو ستاره غريبانه سوختند
اين است آن شبي كه سحرها در او گم است

+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 13:43 توسط tsunami
|
درد را از هر طرف بنویسی همان درد است مثل درد من مثل درد تو مثل درد همسایه که دلش گرفته است و چراغ خانه اش را خاموش کرده است . من به روشنی بد نکرده ام که تو افتاب کوچه مرا شکسته ای و قلبم را به رنج الوده ای و زخم خنجر بر پشت من نهاده ای من و تو غباری بیش نیستیم در این ویرانسرا...یادت باشد.
من دلم تنگ کسی است که به دلتنگی من می خندد . باور عشق برایش سخت است ای خدا باز به یاری نسیم سحر می شود ایا دل به نازک دل من بربندد ؟
گفته بودی...گفته بودی:که چرا محو تماشای منی؟ آچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی....مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود....ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 13:42 توسط tsunami
|
با سلام به دوستان عزيز يك دوره كلاسهاي مربيگري درجه 3 اسكيت در زنجان تشكيل شد كه مسئولان اين كار آقاي بهلولي و آقاي نصيري بودن كه البته اين كلاسها زير نظر فدراسيون انجام شد كه درجه و اعتبار بالايي دارد . كه اميدوارم اين دوره كلاسها دوباره در زير سايه رئيس هيئت اسكيت زنجان :(آقاي نصيري) و مربي با تجربه :(آقا بهلولي) دوباره گذاشته بشود . كه همينجا از اين آقايان كمال تشكر را دارم كه باعث ترقي اسكيت در زنجان ميشن و راه را براي كساني كه به اسكيت علاقه دارن باز ميكنند. با تشكر بهداد يكي از عضو تيم اسكيت انقلاب.
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 13:36 توسط tsunami
|
با سلام لينكي كه در پيوندهام با نامه دوره دنيا با اسكيت ميبينيد درباره اسكيت كردن دور دنيا هستش كه زحمته ترجمه را خانوم فريبا فتحي انجام دادن و با اجازه ايشون اين لينك را در پيوندهاي خودم قرار دادم تا بتوانم اين خبر را به ديگران اطلاع بدم . البته وقتي وارده سايتش ميشيد به چند زبان موجود هستش كه به هر كدام كه مسلط هستيد استفاده مي كنيد. و حتی لینکشو در پایین صفحه قرار دادم تا دوستان از دو روش به این سایت دسترسی داشته باشند.
دوره دنیا با اسکیت
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 16:25 توسط tsunami
|
با سلام به دوستان اسكيتي :
خبرهاي از مسابقات اسكيت براتون دارم :
مسابقات 42 كيلومتر كه قرار بودش نيمه دوم فروردين برگزار بشه به علت اينكه استانها تمريناتي نداشتن به نيمه اول ارديبهشت موكول شد . البته اضافه كنم كه زمان اين مسابقه پيشنهادي بوده و فعلا به استانها اطلاع داده نشده . وقتي كه اين بخش نامه به دست من رسيد حتما جزئيات را در وبلاگم درج مي كنم .
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 16:19 توسط tsunami
|
عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردی
آشنا بودم و بيگانه خطابم کردی
گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم
چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيايی
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 22:32 توسط tsunami
|
از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد،
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست. تو باید از آنها دست بکشی.
از خدا خواستم تا کودک معلولم را درمان کند،
خدا گفت: نه!
روح او بی نقص است و تن او موقت و فناپذیر.
از خدا خواستم تا شکیبایی ام بخشد،
خدا گفت: نه!
شکیبایی زاده رنج و سختی است.
شکیبایی بخشیدنی نیست، به دست آوردنی است.
از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوری.
از خدا خواستم تا از رنج هایم بکاهد،
خدا گفت: نه!
رنج و سختی ، تو را از دنیا دورتر و دورتر، و به من نزدیکتر و نزدیکتر می کند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالی بخشد،
خدا گفت: نه!
بایسته آن است که تو خود سر برآوری و ببالی اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوی.
من هر چیزی را که به گمانم در زندگی لذت می آفریند از خدا خواستم و باز گفت: نه.
من به تو زندگی خواهم داد، تا تو خود از هر چیزی لذتی به کف آری.
از خدا خواستم یاری ام دهد تا دیگران را دوست بدارم، همانگونه که او مرا دوست دارد.
و خدا گفت: آه، سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم!
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 22:31 توسط tsunami
|
اگه يه نفر وارد غشق دو نفر بشه، آفسايد ميشه.
اگه يه نفر به ديگري توهين كنه، خطا ميشه، كارت زرد ميگيره!
اگه يه نفر به ديگري خيانت كنه، كارت قرمز ميگيره، بايد از بازي بره بيرون!!!
دو نيمه هم داره: يك نيمه پسره، يك نيمه دختره.
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 17:26 توسط tsunami
|
مهربان ترين آدم دنيا: مادر
شيرين ترين لحظه زندگي: عيدي گرفتن يك بچه
بهترين دوست نوجواني: تنهايي
بهترين هديه ي جواني: نگاه
فتنه انگيزترين چيز توي زندگي: دروغ
بهتريم هديه دوران عاشقي: بوسه
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 17:15 توسط tsunami
|
گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.
گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.
گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.
گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.
گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.
گفتي ... ، گفتم... .
حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!
فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو.
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 17:11 توسط tsunami
|
............................................................................................................
يكي تو راست ميگي، يكي پينوكيو يكي تو مهربوني، يكي خرس مهربون
يكي تو قشنگ راه ميري، يكي تنسي تاكسيدو يكي موهاي تو قشنگه، يكي موهاي آنشرلي
يكي خونه شما قشنگه، يكي خونه مادر بزرگه يكي تو سفيدي، يكي سفيد برفي
يكي گوشهاي تو قشنگه، يكي گوشهاي زي زي گولو يكي نو خوشگلي، يكي پلنگ صورتي
يكي تو زبلي، يكي ملوان زبل يكي ما دوتا با هم خوبيم، يكي تام و جريi!i!
............................
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 17:9 توسط tsunami
|