+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 23:58 توسط tsunami
|
بنام حضرت عشق
قصه بی پايان دل من
یاداون روزا
یــاد اون روزا بـه خـیر
روزای خــوب و قشنــگ
روزای عــاشــقیــمـــون
لــحـظـه هــای رنــگــارنـــگ
یـــاد اون چــشـــمــا بــه خـیر
چــشــمــای پـــاک و نـــجــیب
اونــــا کــــه هـیـچ چـیـزی رو
بـه غـیر از، چـــشمام نمیدید
یـــاد اون دســتـا بـه خــیــر
دســتـای نــرم و لـــطـیـف
چــــه نـــوازشـــها کـه اون
روی مـــو هــام مـــی کـشیـد
یـــاد اون روزا بــه خـــیر
یـــاد اون روزا بـــه خــیر
حــالــا کـــه سرنوشــتـمـون
ایـــن جـــوری شـــدن جـــدا
دل تـــو مـــیــخـواد بـــشـــه
بـــا کـــســی دیــــگــه آشـنا
تـــو داری خوشبخت مـیـشی
زیـــر ایـــن چـــرخ کـــبـود
اگــــه غیراز ایــــن بـشـه
دیـــن تــو ، به من چه سود؟
نـــــکـــنــه یـــه روز دیـگه
بــــیــای فقـــط نـــگـام کـنـی
مــن از تــو چـشـمات بـخـونم
از رفــــتـــنـــت ، پــشیـمونی
اون وقـت خودت خوب میدونی
مــــن حــــلـــالــــت نــمـیـکنم
حــتـــی اگــــه داد بــــزنـــی
کـه مـیـخوای پــیـشـم بـمـونـی
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 23:33 توسط tsunami
|
يه عاشق ، بي قايق ، تو دريا.........
چشماشو مي بنده ، تو رويا........
من عاشق ، بي قايق ، تو دريا مي ميرم ، چشمامو مي بندم ، بي رويا ميرم
ميرم و ميميرم آسوده ميشم از عشق
مي رم ومي ميرم جشن تولد مرگم و براي تو زيره آب مي گيرم
يه زيبا، نگاهش ، به موجا..........
يه عاشق ، بي ساحل ،تو دريا.............
پرياي دريا ، من امشب مي ميرم
از عشق ، يه زيبا ، من امشب مي ميرم
ميرم و ميميرم آسوده ميشم از عشق
مي رم ومي ميرم جشن تولد مرگم و براي تو زيره آب مي گيرم
يه عاشق.........
من عاشق ، بي قايق ، تو دريا .............
چشمامو مي بندم ، بي رويا .............
يه زيبا، نگاشو چه آرم به موجا مي دوزه
يه عاشق ، بي ساحل چه تنها دريا مي سوزه
ميرم و ميميرم آسوده ميشم از عشق
مي رم ومي ميرم جشن تولد مرگم و براي تو زيره آب مي گيرم
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 23:7 توسط tsunami
|
|
وقتي يک پسر حرفي نمي زند |
| |
|
|
حرفي براي گفتن ندارد | |
|
وقتي يک پسر بحث نميکند |
| |
|
|
حال وحوصله بحث کردن ندارد | |
|
وقتي يک پسر با چشماني پر از سوال به تو نگاه مي کند |
| |
|
|
يعني واقعا گيج شده است | |
|
وقتي يک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسي تومي گويد: خوبم |
| |
|
|
يعني واقعا حالش خوبه | |
|
وقتي يک پسر به تو خيره مي شود |
| |
|
|
دو حالت داره يا شگفت زده است يا عصباني | |
|
وقتي يک پسر سرش را روي پات مي ذاره. |
| |
|
|
آرزو مي کند براي هميشه مال او باشي | |
|
وقتي يک پسر هر روز به تو زنگ مي زند |
| |
|
|
او با تو مدت زيادي حرف مي زند که توجه ات را جلب کند | |
|
وقتي يک پسر هرروز براي تو[اس ا م اس ]ميفرستد |
| |
|
|
بدون که براي همه "فوروارد" کرده | |
|
وقتي يک پسر به تو ميگويد دوستت دارم |
| |
|
|
دفعه اولش نيست[آخرش هم نخواهد بود] | |
|
وقتي يک پسر اعتراف مي کند که بدون تو نمي تواند زندگي کند |
| |
|
|
تصميم شو گرفته که تورو اقلا واسه يه هفته داشته باشه [مترجم: دنبال يکي ديگه نره البته شايد........] |
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:58 توسط tsunami
|
|
وقتي يک دختر حرفي نميزند | | |
| |
ميليونها فکر در سرش مي گذرد | |
|
وقتي يک دختربحث نميکند | | |
| |
عميقا مشغول فکر کردن است | |
|
وقتي يک دختربا چشماني پر از سوال به تو نگاه ميکند | | |
| |
يعني نميداند تو تا چند وقت ديگر با او خواهي بود | |
|
وقتي يک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسي تو مي گويد:خوبم | | |
| |
يعني اصلا حال خوبي ندارد | |
|
وقتي يک دختر به تو خيره مي شود | | |
| |
شگفت زده شده که به چه دليل دروغ مي گويي | |
|
وقتي يک دختر سرش را روي سينه تو مي گذارد | | |
| |
آرزو ميکند براي هميشه مال او باشي | |
|
وقتي يک دختر هر روز به تو زنگ مي زند | | |
|
|
توجه تو را طلب مي کند | |
|
وقتي يک دختر هر روز براي تو[اس ام اس ]مي فرستد | | |
|
|
يعني ميخواهد تو اقلا يک بار جوابش را بدهي | |
|
وقتي يک دختر به تو مي گويد دوستت دارم | | |
|
|
يعني واقعا دوستت دارد | |
|
وقتي يک دختر اعتراف مي کند که بدون تونميتواند زندگي کند | | |
|
|
يعني تصميم گرفته که تو تمام اينده اش باشي | |
|
وقتي يک دختر مي گويد دلش برايت تنگ شده | | |
|
|
هيچ کسي در دنيا بيشتر از او دلتنگ تو نيست |
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:52 توسط tsunami
|

دو همنفس دو همزبون
دوباره عشق دوباره ما
دو همسفر دو همصدا
تو ای پایان تنهائی پناه آخر من باش
تو این شب مرگی پائیز بهار باور من باش
بزار با مشرق چشمات شبم روشنترین باشه
می خوام آئینه خونه با چشمات همنشین باشه
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 22:37 توسط tsunami
|