جدايی
از دريا پرسيدم عشق چيست؟ گفت خشکيدن
از گل پرسيدم عشق چيست؟ گفت پرپرشدن
از زمين پرسيدم عشق چيست؟ گفت لرزيدن
از آسمان پرسيدم عشق چيست؟ گفت باريدن
ازش پرسيدم عشق چيست؟ ناگهان ندايی ازچشمهايش گفت جدايی

+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 22:6 توسط tsunami
|
هیچ وقت دل به کسی نبند چون این دنیا اینقدر کوچیکه که توش دو تا دل کناره هم جا نمیشه ولی اگه دل بستی ازش جدا نشو چون این دنیا اینقدر بزرگه که دیگه پیداش نمیکنی .

+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 21:53 توسط tsunami
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 22:47 توسط tsunami
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 22:27 توسط tsunami
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 13:9 توسط tsunami
|
آدم: قبلا با چراغ دنبالش مي کردند پيداش نکردند الان با نور افکن و ماهواره
دوران کودکي:
کودک: عروسکي که واشرش هميشه نشتي دارد و هيچ جوري نمي شود صداي بلندگو دزدگيرش را کم کرد...
دوران نوجواني:
نوجوان: هنوز پاسپورت خروج از کودکي به اون ندادند و مدام از سرزمين جواني ديپورتش مي کنند...مسافر قاچاقي سرزمين جواني
دوران جواني:
آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود
بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند
دست : عضوي كه در سينما نزد صاحبش بند نمي شود
جيگر: قبلا به سيخ مي کشيدند حالا به لب
بيست سالگي : دوراني كه پسر ها دنبال معشوقه مي گردند دختر ها دنبال شوهر
سرباز: محکومي که تفهيم اتهام نشده
مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد
ازدواج : قمار زندگي است
دوران ميانسالي:
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند
خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت
چوب: وسيله اي که مي توانيم لاي چرخ ديگران بگذاريم
هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد
مادر زن ايده ال: فقط اين يک جنس قلم خدا نيافريده مابقي موجود است.
جراحي زيبايي: انجام صافکاري و روغنکاري اتوکشي پوست.....رنگرزي مو... ناخن مصنوعي..لنز چشم مصنوعي دست مصنوعي اي بدو حرااجه
دوران پيري:
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال
ادم پير: ادمي که مداوم بايد براي تعميرات اساسي مراجعه کند ....اين ساختمان در درست تعمير است.
مرگ: پايان فيلم زندگي با اهنگ گريه وزاري به کارگرداني حضرت عزراييل
گريه: رودخانه اي که از چشم مي ايد و از زير پل ابرو عبور مي کند
وارث:دزد قانوني که تحت تعقيب پليس قرار نمي گيرد
قبرستان: محل ادمهاي اسقاط شده .
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 15:35 توسط tsunami
|
آهاي تو!
آره با توام!
چرا ناراحتی؟
چرا اضطراب داری؟
چرا استرس داری؟
چرا اعتماد به نفست رو از دست دادی؟
چرا احساس می کنی که هیچی نیستی و هیچ دلیلی برای ادامه نداری؟
تو خیلی بزرگی اونقدر که حتی فکرش و نمی تونی بکنی.
این متن رو تا آخر دقیق بخون تا بهت ثابت کنم:
همین دلشوره ها و ناراحتی هایی که بعضی اوقات به خاطر کارهایی که کردی.
حرفهایی که زدی، داری، آره همین ناراحتی ها که باعث شده از خودت بدت بیاد یه نشونست.
همین دلواپسی از حرفایی که نباید میزدی. یا کارهایی که نباید می کردی یه نشونست.
همهء این ها نشونه اینه که تو هنوز خوبی.
قلبت هنوز پاکه و روحت هنوز آرومه.
اگه این طور نبود بی خیال می شدی. مثل بقیه
اصلا کارهای بدت رو نمی دیدی، که بخوای به خاطرش ناراحت بشی.
اگه غمگینی نشونه اینه که قلب صافت تحمل سیاهی رو نداره پس چرا از خودت ناراحتی؟
همین که متوجه کارایی شدی که نباید میکردی
همین که ناراحت شدی، همین که پشیمون شدی،
باید خوشحال باشی و خدا رو شکر کنی که دلت هنوز سفیده
که می تونی لکه های سیاه رو روش ببینی.
مثل یه راننده که پیچ و خم های جاده باعث میشه که خوابش نبره،
اسیر تکرار و روز مرگی نباشی باعث میشه تا اگه چشات بسته شد و خوابت برد،
پیچ و خم ها بیدار نگهت داره پس خدا رو شکر کن که توی یه جاده بی پیچ و خم رهات نکرده اون می خواسته که صداش کنی فراموشش نکنی.
صدات رو دوست داره پس صداش کن
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 15:27 توسط tsunami
|